هوش هیجانی یعنی هشیاری و آگاهی به هیجانات بخصوص: پذیرش هیجانات ، آگاهی به خود و پذیریش خود، حساسیت به هیجانات دیگران، همدلی (یعنی دیدن چیزی از نقطه نظر دیدگران)، توانایی تنظیم اضطراب و خشم برای صحبت در رابطه با موضوعات هیجانی به شکل سازنده و نتیجه آن بینش بهتر، توانایی مدیریت بهتر هیجان و رفتار خود و رابطه بهتر با دیگران خواهد بود.
یک مطالعه بلند مدت روی کودکان در طی 50 سال نشان داده است که میزان شادی و موفقیت کودکانی که بزرگ شده بودند با میزان هوش هیجانی آنها همبسته بود. مطالعات زیاد دیگری به عملکرد بهتر تحصیی، موفقیت شغلی بیشتر و سلامت بدنی بیشتر در افراد دارای هوش هیجانی بالا را نشان داده اند.
هوش هیجانی فرزند شما از ارتباط با شما آغاز می شود. چطور می توانید پایه خوبی برای این هوش بگذارید؟
او را در اغوش بگیرید و در نوزادی ه گریه های او پاسخ بدهید. هوش هیجانی بالا در نوزادی از تعامل خوب بین کودک و مراقب شکل می گیرد. که در او احساس اعتماد و اطمینان ایجاد می کند.
اضطراب خودتان را کم کنید: سالیوان یکی از روانشاسان برجسته 100 سال قبل گفته بود که کودکان اضطراب را از والدین خود می گیرند. تحققیات اخیر این موضوع را تایید کرده اند که لمس، صدا حرکت یک بزرگسال می تواند یک کودک را مضطرب یا آرام کند. پس خیلی مهم است که به این تظاهر هیجانی خودمان آگاه باشیم و آن را کنترل کنیم تا بر روی کودکمان اثر نامطلوبی نگذاریم. آرامش شما کمک می کند که فرزندتان مغز و سیستم عصبی آرام تری داشته باشد.
همدلی کنید: همدلی کردن شما به کودکتان کمک می کند که هیجاناتش را بپذیرد و در این صورت در مرحله بعد می تواند آنها را حل کند. همدلی شما به او نشان می دهد که زندگی هیجانی او خطرناک نیست وا این یک پدیده جهانی است و قابل مدیریت است و او هم یاد می گیرد هیجاناتش را بپذیرد و در نهایت خودش را بپذیرد.
سرکوب کردن وثر نخواهد بود.: تایید نکردن ترس و خشمش، مانع تجربه کرد این هیجانات نخواهد شد و ا فقط یاد م یگیرد آنها را سرکوب کند. هیجانات سرکوب شده هیچ وقت از بین نمی روند بلکه آنها در اولین فرصتی که پیدا کنند برون ریزی کنند چون تحت کنترل هشیار نیستند و می توانند خودشان را در قالب کابوس های شبانه یا تیک ها و… نشان دهند.
مدیریت هیجانات بع کاهش شدت هیجانات کمک می کند: خشم کم نمی شود تا زمانی که شنیده شود. پذیرش هیجانات کودک و انعکاس دادن آنها به این معنا نیست که شما با آن هیجان موافق هستید یا او را به خاطر هیجان منفی که دارد تشویق می کنید . شما فقط نشان می دهید که میقهمید چه احساسی دارد. ” گوش بدهید، آگاهی پیدا کنید و انعکاس بدهید.” تو مطمئنا از برادرت عصبانی هستی کمی در رابطه با آن برایم توضیح بده”
به کودکتان آموزش بدهید که خودش را آرام کند: وقتی که کودکان ما نوزاد هستند شبکه های عصبی یاد می گیرند که خودشان را آرام کنند از طریق آرام سازی های مداومی که توسط مراقب کودک صورت می گرفته و کودکان یاد می گیرند که نیازهای فیزیکی و هیجانی آنها قابل تحمل و مدیریت هستند.
در واقع وقتی ما نوزادی را آرام می کنیم سیستم عصبی او امادگی بیشتری برای آرام کردن خودش در آینده ایجاد می کند. کودکانی که در نوزادی نیازهای آنها تامین شده است (مثلا به موقع غذا دریافت نکرده اند یا والد به موقع حضور نداشته است) زندگی را تهدید برانگیز نمی بینند. اما در غیر اینصورت آنها به سختی یاد می گیرند که خودشان را ارام کنند و اضطراب بیشتری را تجربه می کنند.
به کودکتان حل مساله کردن را آموزش بدهید: گاهی کودکان خودشان نمی توانند حل مساله کنند و گاهی نیاز به راهنمایی والدین دارند. اما در مقابل وسوسه اینکه شما برایشان حل مساله کنید بایستید و اجازه دهید که از شما کمک بگیرند. در غیر اینصورت این پیام را به او می دهید که تو صلاحیت لازم برای حل مشکلاتت را نداری.